ریحانه اسکندری: سینمای دیوید لینچ، همانجایی است که واقعیت از هم میپاشد و کابوسها در تاریکی کمین میکنند. او جادوگری است که با ترکیب رؤیا و وحشت، تکههای آشفتهی ذهن انسان را کنار هم میچیند و دنیایی میسازد که هم مسحورکننده است و هم هولناک. اگر سینما را به سرزمینی ناشناخته تشبیه کنیم، لینچ یکی از معدود فیلمسازانی است که جرأت کرده پا به اعماق تاریک و مرموز آن بگذارد. دنیای او پر از راهروهای بیانتها، شخصیتهای مرموز، خشونتی زیرپوستی و منطقِ کابوس است؛ جهانی که با نگاه کردن به آن، احساس امنیت از بین میرود، اما نمیتوان چشم از آن برداشت.
از «کلهپاککن» گرفته تا «جاده مالهالند»، هر فیلم او همچون پازلی است که با تکههایی از خاطرات، ترسها، میلها و جنون ساخته شده؛ اما هرگز بهطور کامل چیده نمیشود. سینمای لینچ نهتنها یک تجربه بصری، بلکه یک سفر ذهنی است؛ یک هزارتوی بیپایان که در آن مرز بین خیال و واقعیت به لرزه میافتد. برای بعضیها، فیلمهای او معماهایی حلنشدنیاند، برای برخی دیگر، آیینهای از دنیای درونیشان. اما یک چیز قطعی است، نمیتوان بیتفاوت از کنار آثار لینچ گذشت. اگر آمادهاید که منطق روایی کلاسیک را کنار بگذارید و به دنیایی قدم بگذارید که در آن هرچیزی ممکن است، در این گزارش قصد داریم نگاهی به برخی آثار برجسته این کارگردان بزرگ که سنگینی کارنامه کاریش در تاریخ سینما مورد بحث است بیاندازیم.
۱. جاده مالهالند (Mulholland Drive) – ۲۰۰۱
این فیلم به کارگردانی و نویسندگی دیوید لینج درباره یک زن با حافظه از دست رفته و یک بازیگر تازهکار در لسآنجلس است که درگیر معمایی پیچیده میشوند که هویت، رؤیا و واقعیت را به چالش میکشد.
نائومی واتس، لورا هَرینگ و جاستین ترو بازیگران این شاهکار هستند.
قابل توجه است که در ابتدا قرار بود این فیلم یک سریال تلویزیونی باشد، اما پس از رد شدن توسط شبکه ABC، لینچ تصمیم گرفت آن را به یک فیلم سینمایی تبدیل کند.
پس از این فیلم بود که نائومی واتس توانست شهرت جهانی به دست بیاورد.
از نظر منتقدان این فیلم یکی از بهترین فیلمهای قرن ۲۱ است و بارها توسط مجلات سینمایی به عنوان بهترین فیلم قرن انتخاب شده است.

کلهپاککن (Eraserhead) – ۱۹۷۷
این فیلم با بازی جک نانس، شارلوت استوارت و جین بیتس روایت گر داستان یک مرد عجیب و غریب است که در جهانی صنعتی و کابوسوار سعی میکند از فرزند تازه متولدشدهای که به شکل یک موجود عجیب است مراقبت کند.
یکی از نکات قابل توجه در مورد این فیلم این است کخ ساختش ۵ سال به طول انجامید. استنلی کوبریک این فیلم را یکی از تأثیرگذارترین آثار روی کارگردانی خودش میدانست.
این فیلم یک تجربه سینمایی بینظیر است که بیشتر از آنکه یک فیلم باشد، یک کابوس زنده است.

بزرگراه گمشده (Lost Highway) – ۱۹۹۷
دیوید لینچ این فیلم را همراه با بری گیفورد نوشته است.
بیل پولمن، پاتریشیا آرکت و بالتازار گتی بازیگران فیلم هستند و داستان فیلم در مورد یک نوازنده ساکسیفون است که متهم به قتل همسرش شده و ناگهان در زندان دچار یک تغییر هویت عجیب میشود و وارد داستانی موازی و مرموز میشود.
این اثر الهامبخش فیلمهای نئونوآر مدرن مانند «یادگاری» کریستوفر نولان شد و تاثیر قابل توجهی بر ذهینت فیلمسازان داشت.
هم چنین جاب است بدانید دیوید بووی و ترنت رزنر از گروه Nine Inch Nails در موسیقی متن فیلم همکاری داشتند.
فیلم در واقع یک مارپیچ جنونآمیز است که هر بار دیدنش معنی جدیدی میدهد.

مخمل آبی (Blue Velvet) – ۱۹۸۶
این فیلم با بازی کایل مکلاکلن، ایزابلا روسلینی و دنیس هاپر درباره یک دانشجوی کنجکاو است که پس از پیدا کردن یک گوش قطعشده، به دنیای تاریک فساد، خشونت و جنون در یک شهر کوچک وارد میشود.
این فیلم باعث شد دنیس هاپر، بعد از مدتها دوری از سینما، دوباره به اوج برگردد. یکی از چالش ها پس از پحش این فیلم مربوط به برخی صحنههای آزار ایزابلا روسلینی بود که باعث جنجال زیادی شد.
فیلم یک شاهکار تاریک و دلهرهآور است که چهرهی پنهان جامعه آمریکایی را نشان میدهد.

قلب وحشی (Wild at Heart) – ۱۹۹۰
دیوید لینچ این فیلم را با اقتباس از رمان بری گیفورد نوشت.
نیکلاس کیج، لورا درن و ویلم دفو در این فیلم هنرنمایی کردهاند و داستان فیلم از این قرار است که یک زوج عاشق که در جادهای پر از جنایت و جنون سفر میکنند، توسط یک مادر روانی و قاتلان اجیرشده تعقیب میشوند.
این فیلم نخل طلای جشنواره کن را برد و افتخارات قابل تئجهی را کسب کرد. یکی از نکات جاب این فیلم این است کخ نیکلاس کیج در بسیاری از صحنهها دیالوگهایش را بداهه گفته است.
این فیلم یک داستان عاشقانه است که در عین حال پر از فضایی پرشور و سرشار از خشونت دارد.

جاده سرخ (Twin Peaks: Fire Walk With Me) – ۱۹۹۲
دیوید لینچ این فیلم را همراه با رابرت انگلس نوشت. این فیلم با بازی شریل لی، ری وایز و کایل مکلاکلن در واقع پیشدرآمدی بر سریال «Twin Peaks» است و به زندگی شخصیت لورا پالمر میپردازد.
فیلم در زمان اکران با انتقادات شدیدی مواجه شد اما بعدها به عنوان یک شاهکار کالت شناخته شد. هم چنین صحنههای رویایی فیلم در سریال Twin Peaks: The Return توضیح داده شد.
لینچ در این فیلم شما را به عمق تاریکی میبرد و بدون راه خروج رها میکند.
داستان استریت (The Straight Story) – ۱۹۹۹
این اثر از لینچ توسط جان روچ و مری سوینی نوشته شده است و ریچارد فارنسورث و سیسی اسپیسک در آن به هنرنمایی پرداختهاند.
فیلم در مورد پیرمردی است که با یک ماشین چمنزنی سفری طولانی را برای دیدن برادر بیمار خود آغاز میکند.
این فیلم متفاوتترین فیلم لینچ است که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است.
جالب توجه است که بازیگر اصلی فیلم، ریچارد فارنسورث، به دلیل بیماری شدید مجبور بود بازیاش را با سختی انجام دهد.
این فیلم یک اثر ساده اما عمیق، پر از زیبایی و احساسات است که با بقیه آثار لینچ تفاوتهایی دارد.

امپراطوری درون (Inland Empire) – ۲۰۰۶
این فیلم با بازی لورا درن، جرمی آیرونز و هری دین استنتون در مورد یک بازیگر زن است که درگیر ماجرایی عجیب و چندلایه میشود و این اتفاق مرز بین هویت و واقعیت را برای او از بین میبرد.
این فیلم کاملاً با دوربین دیجیتال فیلمبرداری شده است و لینچ هنگام فیلمبرداری خودش از بلندگوها موسیقی پخش میکرد تا بازیگران حس بهتری بگیرند.
این فیلم قطعا ذهن شما را منفجر خواهد کرد.

فیلمهای دیوید لینچ، تجربههایی عجیب، پر از احساس، ترس و سورئالیسم هستند که هیچوقت از ذهن مخاطب پاک نمیشوند. اگر دنبال سینمایی هستید که قوانین را بشکند، لینچ همیشه شما را شگفتزده خواهد کرد.
۵۷۵۷
خبر آنلاین